یادش به خیر
وقتی که همدیگر را می دیدیم
می پرسیدیم،
دیگه چه خبر ؟
وقتی که همدیگر را می دیدیم
می پرسیدیم،
دیگه چه خبر ؟
از محبت خار ها گل می شود
محبت کردن را در این ماه مبارک رمضان بیشتر کنیم
محبت ،
آب را نمی توان ساخت .
هر روز سر بر آسمان داریم
و از خداوند متعال می خواهیم باران رحمت الهی خود را بر روی شهرمان تهران سراریز کند ، الهی امین
به هر طریقی که می توانم صرفه جویی کنیم ،
در این ایام خانه تکانی که رسم دیرینه ماست و بسیار خوب است و کثیفی ها و پلیدی ها را از خانه هایمان دور می کنیم بسیار پسنده است ،
اما با دستمال نم دار و یک کاسه اب تمیز کنیم ،
شیلنگ بسته
حتی به اندازه یک لیوان صرفه چویی موثر است
قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود ،
باورم نمیشه امروز پنجم ماه مبارک رمضان است ،
این ماه هم باد بهاری را در پشت سر دارد
به سرعت روزها مثل برق و باد می گذرد
التماس دعا
بعد از مدتها امروز کوفته درست کردم ،
کوفته درست کردن داستان خودش را دارد ،
سبزی کوفته مهمترین مواد ان است که از تابستان باید به فکر خشک کردن مرزه که سبزی اصلی ان است باشیم ،
خلاصه گلوله ها را به ارامی داخل قابلمه قرار می دهیم و با کلی عزت و احترام کوفته پخته میشود، کوفته خراب نشود
و با یک ترفند زیبا از قابلمه خارج می شود و به سر سفره منتقل می شود.
مرحله خوردن شروع می شود ،
عطر و بوی مرزه تمام خونه را گرفته
کوفته ای داخل بشقاب گذاشت . قاشق و چنگال را برداشت و کوفته نازنین در بشقاب پهن می شود و او اولین قاشق غذا را بدهان می برد می گوید چه خوشمزه است ، خیلی دوست دارم این غذا را ،
گفتم چرا اینطوری خوردی. او گفت پس طوری بخورم.
گفتم با کلاس ، خنده اش گرفت ،
باید کم کم نصف کنی و بعد میل کنی کوفته نباید خراب بشه ، آخه با اش برنج هنگام خوردن فرق داره.
خلاصه کوفته را نوش جان کردیم ،
واقعا کوفته را باید له کرد. اگر اینطوری، پس اش برنج درست کنیم ؟
با کلاس با قاشق و چنگال !!!!
حالا چرا کبریت !
به یاد روزهای سرد و سخت گذشته افتادم ،
مادر به کنار سماور رفت دریجه آنرا را باز کرد و شروع کرد کبریت را روشن کردن ، اما رطوبت هوا زیاد بود کبریت نم کشیده بود و روشن نمی شد ،
او وارد اتاق شد و دستش را به زیر کرسی یرد و از زیر لحاف سقف کرسی را لمس کرد و با یک قوطی کبریت از زیر کرسی بیرون آمد و کبریت را روشن کرد و به داخل دریجه سماور برد ،
امروز با خود گفتم ، آیا در این زمستان ما یک کبریت زدیم که بخاری روشن کنیم و یا گاز ، و یا چراغ روشنایی، خانه ها گرم !!
داشتن این همه نعمت که الان داریم، شکر گزار خداوند باشیم ،
روشن نگاه داشتن ، چراغ علا الدین ، چراغ گرد سوز ، چراغ زنبوری ، چراغ فانوس ، پریموس برای غذا پختن ، سه فیتیله ای ، همه اینها باید صبح نفت می شد ، و آماده برای کار ، و یک کبریت در کنار شان
یک کبریت همیشه روی دسته سماور بود ، آماده کار ،
کبریت یک ریال بود ،
اخرین برگ تقویم خیلی سرش شلوغه باید خیلی مراقبت کند
اما نمی دانم حرف زمستان را ، که اخرین ماه است ،ویا حرف بهار را که با بادهای خود زمستان را هول ، می دهد ، گوش کنیم ؟!!!!
القصه ،
زمستان جان بیا آقایی کن و درست و حسابی خودت را نشون بده
والا ما سر گردان شدیم ،
اولین روز اسفند جمعه است و آخرین روز ان هم جمعه است،
چه شناسی بهار خانم دا ره
شنبه به نوروز افتاده ،
و بعد زمین یواشکی دور از چشم زمستان گوشه و کنار سبز میشه و با یک چشم بهم زدن ، بنفشه های خود رو، را می بینیم ،
اما بلا تکلیف هستیم ،
بهتره به اخرین برگ تقویم نگاه کنیم ، امروز اول اسفند ماه است
ماه خوبی را همگی آغاز کرده باشیم ، انشاالله
رمضان ماهی است پر از خاطره های شیرین
رمضان را در فصل های مختلف سال تجربه کردم،
روزه داری در کودکی ،شادی خاصی داشت
هرگز فراموش نمی کنم
روزی با دختر عمو در حیاط بازی می کردیم
نزدیک افطار بود
دختر عمو رفت از شیر سر حوض یک دل سیر آب خورد. وبعد من هم اب خوردم و هر دو فراموش کرده بودیم ماه رمضان است
گریه کنان به سراغ بی بی جانم رفتیم
او گفت یادتون نبود روزه با طل نیست ،
یادش به خیر ، روزه گیری در 9 سالگی دنیایی داشت
قبول باشه التماس دعا
ایا قصه ها پایانی دارد ،؟
وقتی کتابی را به آخرین صفحه می رسانیم،
باورمان نمی شود ، !!!
هیچ قصه ای پایان ندارد
قصه آب ،
قصه نان ،
قصه ها تو در تو هستند،
قصه جنگ
قصه صلح
قصه سر زمینم
قصه کلاغ که هنوز به خونه اش نرسیده
به ماه مبارک رمضان نزدیک می شویم
انشالله خداوند توفیق بدهد و ما مهمان او باشیم
چندین ایه از سوره مبارک احزاب را مطالعه کردم
با معنای بسیار زیبای ان
از جمله ، ایه 27، 28، 29، 30 ,31, 32,
هرکس از شما مطیع فرمان. خدا و رسول باشد و نیکو کار شود پاداشش را دو بار عطا کنیم و برای او روزی بسیار نیکو در بهشت ابد مهیا سازیم . 31
خطاب به زنان پیامبر