چقدر اتش پاره بودیم
ما را به زور از حیاط می آوردند داخل اتاق چون نسل ما اتیش پاره بود .
بازی می کردیم شیطون بودیم
وقتی می خواستیم شعر حفظ کنیم. تو حیاط هم لی لی بازی می کردیم و هم شعر حفظ می کردیم .
صدای شعر خوانی ما، با صدای فرفره ای در کوچه می پیجید،
فرفره های رنگی، دنبال فرفره ای می دویدیم تا یک فوت به فرفره بزنیم ،
چقدر ان موقع می خندیدیم .
کفش فرفره ای، اسمش گالش بود سیاه رنگ سبک او هم مثل فرفره می رفت.
این شد که به ادم های زرنگ می گفتند مثل فرفره راه میره ،
اما فرفره ای در زمستان لبو می فروخت.
گاهی برف پارو می کرد ،مثل فرفره کارش را می کرد .
در کنار فرفره ای، وقتی برف پارو می کرد ما اتیش پا ره ها گلوله برفی درست می کردیم ، و به هم پرتاب می کردیم ،
دنیای بازی ما با الان. متفاوت بود .
مامان صدایش می اید،
اتیش پاره ها بیایید داخل اتاق ، کرسی داغ است ، دیگه برف بازی را کنار بگذارید ،
ما هم می خواندیم
هر کسی کار خودش بار خودش اتیش به انبار خودش
برویم به کارمون برسیم
حیاط ،فرفره فروش ، بازی لی لی ، برف بازی ، کرسی داغ .