دیشب چه جشنی بود ، .

جشن آمدن کشتی گیران عزیزمان با جشن خدا حافظی تابستان با پاییز یکی بود .

کشتی گیران عزیزو دلاور خیر مقدم میگم ، خوش آمدید،

تابستان سرش را پایین انداخته بود و با پاییز دست داد ،

و گفت پاییز جان امسال مردم خیلی از من ناراضی بودند ،

گرما ، بی آبی ،بی برقی، با آمدن من برایشان مهیا شد ، .اما پاییز جان من از تو انتظار دارم ،

اون باد های خنکی که چند روزی است به خاطر آمدنت فرستادی

همه را خوشحال کردی ممنون از تو

باران را برای مردم بیاور که پاییز خوبی داشته باشند ،

هر دو با هم خندیدند و آشتی کردند

و تابستان از پاییز خدا حافظی کرد و هنگام خدا حافظی گفت من تو را ۶ ماه دیگر در هنگام خدا حافظی در پاییز سال ۱۴۰۵ با خوشحالی می بینم ،

و تابستان گفت من هیچ وقت زمستان را نمی بینم ، وقتی او را دیدی بهش بگو خواهش می کنم با برف بیاید ، که تابستان سر بلند شود ،

تابستان رفت و پاییز چند ساعتی است حکومت می کند

خوش آمدی پاییز جانم