بازی های دوران کودکی ما دارای هیجان بودند

بازی عمو زنجیر باف که هیچ وسیله ای نمی خواست

خیلی دوست داشتنی بود ،

همه دست های همدیگر را می گرفتیم ، و یک دایره بزرگ تشکیل می دادیم

و سرگروه با صدای بلند می خواند

عمو زنجیر باف

یکصدا بله

زنجیر منو بافتی

بله

پشت کوه انداختی

بله

بابا اومده

چی چی آورده

نخود و کشمکش

بخور و بیا

به صدای چی

به صدای گربه

همه با هم. میو میو

اگر گربه را بگیرم سر دمشو می چینم

خنده و سر و صدا بازی تمام ،

بازی های کودکانه. ما پر از شادی عشق بود

حالا 5 تا سنگ تهیه کنیم و فردا یک قل دوقل بازی کنیم

مامان می گفت شب یک قل دوقل بازی ممنوع خونه مورچه میزاره

گاهی هم می گفت آدم گدا میشه.