امروز به خاطر الودگی هوای شهرمون

مدرسه کلاغ ها را هم تعطیل کرده بودند ،

و کلاغها حوصله شون سر رفته بود

همه با هم امدند پارک آواز برگشت از مدرسه را می خواند

هم صدا

غروبا که میشه روشن چراغا

مبان از مدرسه خونه کلاغا

یاد حرفای اون روزات می افتم

که تا گفتی به جون و دل شنفتم

عجب غافل بودم من

اسیر دل بودم من

اسیر دل نبودم

اگر عاقل بودم من

یادت میاد به من گفتی چه کار کن

گفتی از مدرسه امروز فرار کن

فرار کردم من اون روز زنگ آخر

نرفتم مدرسه تا سال دیگر

این آهنگ یکی از خاطره انگیز ترین آهنگهای برگشت از مدرسه بود

تمام مغازه های مسیر مدرسه این اهنگ را ساعت 4 بعداز می گذاشتند و با صدای بلند صدایش را در راه عبور از مدرسه می شنیدی

این هم از کلاغهای دیروز ، و امروز