اجاق گاز قسمت دوم
و اما اجاق گاز چنین گفت :
بعد از اینکه مرا از آشپزخانه خارج کردند در پذیرایی روبروی تلویزیون قرار دادند و خیلی مورد احترام قرار گرفتم . هر روز اخبار را نگاه می کردم و از اوضاع کرونا و اخبار های سایر کشور های جهان با خبر می شدم .
بعد از چند هفته مرا با احترام سوار آسانسور کردند و از اپارتمان عروس خانم خارج کردند و برای اینکه در راه صدمه نبینم مرا در پتو ای پیچیده و سوار بر وانت بار آبی رنگ کردند . هنوز نمی دانستم به کجا دارم می روم گاهی صدای راننده به گوشم می خورد و از هوای ان روز صحبت می کردند با یک تکان محکم از زیر پتو خارج شدم و به اطراف نگاه کردم کوههای پر از برف را در اطرافم دیدم و بعد به ارامی سرم را بلند کردم و اسمان ابی و زیبا توجه مرا جلب کرد و متوجه شدم که دارم به سفر می روم بعد از گذشتن از رودخانه ها و کوههای پر از برف به مقصد رسیدم .
عروس خانم در پارکینگ را باز کرده و منتظرورود من بود ان دونفر با احتیاط مرا از وانت پایین آوردن و مرا به خانه همان اقا و خانومی که مرا از فروشگاه خریده بودند بردن و در گوشه ای مستقر کردند .
و حالا به این امید هستم که روزی پیچ های مرا باز کنند و یک کتری اب روی من بگذارند و یک چای داغ نو ش جان کنند .
بهار در پیش است من شما را خواهم دید.