یکی بود یکی تبود .

دوسال بود همدیگر را ندیده بودیم  از زمان کرونا ، .زنگ در زده شد ، در را باز کردم  منتظر چهار نفر بودم  ولی سه نفر را کنار در دیدم .  پسر کوچکیه خانوا ده نیامده بود ، یک لحظه گفتم حتما داره ماشین را پارک میکنه ، 

ولی مادر آقا پسر عذر خواهی کرد و گفت : 

می بخشید  اخه او عروس هلندی گرفته نمی تونسته اونو تنها توی خونه بزاره . 

چیزی نپرسیدم ، تعارف کردم مهمان های عزیز شاد وخندان نشستند ، 

و بعد گفتم به سلامتی از عروس هلندی برامون بگو ، 

چطورشد عروس هلندی گرفتی ، ؟

او گفت: انتخاب خودش بود ، 

وقتی رفت پرنده فروشی عروس هلندی را انتخاب کرد ، 

که همگی زدیم زیر خنده و گفتیم عجب عروس هلندی یک نوع پرنده است ، 

این هم قصه عروسی هلندی