عروس هلندی
یکی بود یکی تبود .
دوسال بود همدیگر را ندیده بودیم از زمان کرونا ، .زنگ در زده شد ، در را باز کردم منتظر چهار نفر بودم ولی سه نفر را کنار در دیدم . پسر کوچکیه خانوا ده نیامده بود ، یک لحظه گفتم حتما داره ماشین را پارک میکنه ،
ولی مادر آقا پسر عذر خواهی کرد و گفت :
می بخشید اخه او عروس هلندی گرفته نمی تونسته اونو تنها توی خونه بزاره .
چیزی نپرسیدم ، تعارف کردم مهمان های عزیز شاد وخندان نشستند ،
و بعد گفتم به سلامتی از عروس هلندی برامون بگو ،
چطورشد عروس هلندی گرفتی ، ؟
او گفت: انتخاب خودش بود ،
وقتی رفت پرنده فروشی عروس هلندی را انتخاب کرد ،
که همگی زدیم زیر خنده و گفتیم عجب عروس هلندی یک نوع پرنده است ،
این هم قصه عروسی هلندی
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 20:3 توسط هما اثباتی
|